غزل شمارهٔ ۲۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟
۲
هزار بار برای تو می توان مردن
۳
بروز وصل تو دانی که چیست حالت ما؟
۴
نفس نفس بتودیدن، زمان زمان مردن
۵
زمان عشق و جوانیست مرگ من مطلب
۶
که مشکلست بصد آرزو جوان مردن
۷
بر آستان تو جان می دهم، چه بهتر ازین؟
۸
سعادتست بر آن خاک آستان مردن
۹
خدای را، که دگر ناگهان برون مخرام
۱۰
وگرنه پیش تو خواهیم ناگهان مردن
۱۱
تو و گرفتن تیر و کمان بقصد شکار
۱۲
من و ز دیدن آن تیر و آن کمان مردن
۱۳
بخاک پای تو مردن حیات اهل دلست
۱۴
هزار جان هلالی فدای آن مردن