غزل شمارهٔ ۳۱۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من
۲
اجل کجاست؟ که بس مشکلست مشکل من
۳
ز مهوشان طمع مهر کرده ام، هیهات!
۴
زهی خیال کج و آرزوی باطل من
۵
ز منزلی، که منم، ره بعیش نتوان برد
۶
که رهگذار غم افتاده است منزل من
۷
بداغ لاله رخان چون برون روم زین باغ
۸
گل دگر ندهد غیر لاله از گل من
۹
مگو که: در دل تو زنگ بسته پیکانم
۱۰
که تخم مهر و وفا سبز گشت در دل من
۱۱
همه متاع جهان را بنیم جو نخرم
۱۲
کزین معامله بی حاصلست حاصل من
۱۳
بدست دوست، هلالی، مرا ز قتل چه باک؟
۱۴
اگر هلاک شوم جان فدای قاتل من