غزل شمارهٔ ۳۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خواهم فگندن خویش را پیش قد رعنای او
۲
تا بر سر من پا نهد، یا سر نهم بر پای او
۳
سرو قدش نوخاسته، ماه رخش ناکاسته
۴
خوش صورتی آراسته، حسن جهان آرای او
۵
گر در رهش افتد کسی، کمتر نماید از خسی
۶
از احتیاج ما بسی، بیشست استغنای او
۷
تا دل بجان ناید مرا، از دیده گو: در دل درآ
۸
مردم نشینست آن سرا، آنجا نخواهم جای او
۹
غم نیست، جان من، اگر، داغم نهادی بر جگر
۱۰
ای کاش صد داغ دگر، میبود بر بالای او
۱۱
گفتم: هلالی دم بدم، جان میدهد، گفتا: چه غم؟
۱۲
گفتم: بسویش نه قدم، گفتا: کرا پروای او؟