غزل شمارهٔ ۳۳۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی او
۲
شب روم، لیکن چه حاصل چون ببینم روی او؟
۳
او بقتلم شاد و من غمگین، که گاه کشتتم
۴
ناگه آزادی نبیند ساعد و بازوی او
۵
دارد آن ابرو کمان پیوسته بر ابرو گره
۶
از گره گویی بهم پیوسته شد ابروی او
۷
من که در پهلوی او خود را نمیخواهم زرشک
۸
دیگری را چون توانم دید در پهلوی او؟
۹
گر چه بس دورم، ولی هر جا که منزل میکنم
۱۰
می نشینم رو بکوی یار و خاطر سوی او
۱۱
ما چو از هر سو بخاک کویش آوردیم رو
۱۲
بعد ازین روی نیاز ما و خاک کوی او
۱۳
تا هلالی را فراقت چنگ بزم درد ساخت
۱۴
ناله دیگر برون می آید از هر موی او