غزل شمارهٔ ۳۴۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نمیکشیم سر از آستان خانه تو
۲
کجا رویم؟ سر ما و آستانه تو
۳
ترا بهانه چه حاجت برای کشتن من؟
۴
مکن، مکن، که مرا میکشد بهانه تو
۵
ترحمی بکن، ای پادشاه کشور حسن
۶
که غیر ظلم و ستم نیست در زمانه تو
۷
از آن سمند تو برمیجهد گه جولان
۸
که رقص میکند از ذوق تازیانه تو
۹
سفید گشت مرا استخوان و خوشحالم
۱۰
بدان امید که روزی شود نشانه تو
۱۱
شب از فسانه بروز آورند و این عجبست
۱۲
که روز خود بشب آرم من از فسانه تو
۱۳
هلالی، از غم جانسوز عشق آه مکش
۱۴
که سوخت جان من از آه عاشقانه تو