Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
۲
این یکی حیران من میگشت و آن حیران تو
۳
دامن خود را بکش امروز از دست رقیب
۴
ورنه چون فردا شود دست من و دامان تو
۵
زخم پیکان ترا مرهم چرا باید نهاد؟
۶
گر کسی مرهم نهد، باری، هم از پیکان تو
۷
کی ز میدان تو برخیزم؟ که بعد از کشتنم
۸
گرد من هم برنخواهد خاست از میدان تو
۹
محنت روز قیامت بر من آسان بگذرد
۱۰
زین عقوبت ها که دیدم در شب هجران تو
۱۱
ای که از ناز عتاب آلوده می کشتی مرا
۱۲
وای! اگر ظاهر نمی شد خنده پنهان تو!
۱۳
در غم هجران، هلالی، صبر کن تدبیر چیست!
۱۴
هیچ تدبیری ندارد درد بی درمان تو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.