غزل شمارهٔ ۳۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سینه مجروحست و از هر جانبی صد غم درو
۲
با چنین غمها کجا باشد دل خرم درو؟
۳
در دهان غنچه از لعل تو آب حسرتست
۴
اینکه پندارند مردم قطره شبنم درو
۵
سالها حیران او بودم، کسی آگه نشد
۶
زانکه حیرانند چون من، جمله عالم درو
۷
عاشقان را آن سر کو از همه عالم بهست
۸
و آن سگان هم بهتر از خیل بنی آدم درو
۹
تا هلالی را شمردی از سگان کمترین
۱۰
هیچ کس دیگر نمی بیند بچشم کم درو