غزل شمارهٔ ۳۶۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دردا! که باز ما را دردی عجب رسیده
۲
هم دل ز دست رفته، هم جان بلب رسیده
۳
آن ماهرو که با من شبها بروز کردی
۴
رفتست و در فراقش روزم بشب رسیده
۵
کی باشد آنکه: بینم از دولت وصالش
۶
اندوه و درد رفته، عیش و طرب رسیده؟
۷
مشکل که در قیامت بینند اهل دوزخ
۸
آنها که بر تو از من از تاب و تب رسیده
۹
غیر از طلب، هلالی، کاری مکن درین ره
۱۰
هرکس رسیده جایی، بعد از طلب رسیده