Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بکجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟
۲
که هزار باره خون شد جگر هزار پاره
۳
منم و ز عشق دردی، که اگر بکوه گویم
۴
بخدا! که نرم گردد دل سخت سنگ خاره
۵
بدو دیده کی توانم که رخ تو سیر بینم؟
۶
دو هزار دیده خواهم که: ترا کنم نظاره
۷
مه من، ز جمع خوبان بکسی ترا چه نسبت؟
۸
تو زیاده ای ز ماه و دگران کم از ستاره
۹
ز برای کشتن من چوبسست چشم شوخت
۱۰
ز چه می کشند خنجر مژه ها ز هر کناره؟
۱۱
چو غنیمتست خوبی بکرشمه جلوه ای کن
۱۲
که بعالم جوانی نرسد کسی دوباره
۱۳
دل خسته هلالی، چو بسوختی حذر کن
۱۴
که مباد از آتش او برسد بتو شراره

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.