غزل شمارهٔ ۳۶۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ترا، که جان منی، ساخت ناتوان روزه
۲
ندانم از چه سبب شد بلای جان روزه؟
۳
زکوة حسن بنه سوی ما و روزه منه
۴
که این زکوة بسی بهترست از آن روزه
۵
زبان و کام ترا روزه بی حلاوت ساخت
۶
نداشت شرمی از آن کام و آن زبان روزه
۷
ز بس که بر در و بام آفتاب طلعت تست
۸
بخانه تو گشادن نمیتوان روزه
۹
رسید دور گل و روزه در میان آمد
۱۰
کجاست عید، که برخیزد از میان روزه؟
۱۱
در انتظار شب عید و نور مجلس یار
۱۲
سیاه گشت بچشم همه جهان روزه
۱۳
ز ماه روزه، هلالی، فغان مکن همه روز
۱۴
خموش باش، که زد مهر بر دهان روزه