غزل شمارهٔ ۳۶۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زین پیش لطف بود و کنون جور و کین همه
۲
اول چه بود آن همه؟ آخر چه این همه؟
۳
خوبان، ز اهل درد شما را چه آگهی؟
۴
ایشان نیازمند و شما نازنین همه
۵
غمهای دوست، اندک و بسیار هر چه هست
۶
بادا نصیب این دل اندوهگین همه!
۷
ای دیده، از غبار رهش توتیا مجوی
۸
کز گریه تو گل شده روی زمین همه
۹
گر ناگهان به سوی هلالی قدم نهی
۱۰
سازد نثار مقدم تو عقل و دین همه