غزل شمارهٔ ۳۶۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟
۲
ما کشته میشویم، چه حاجت باین همه؟
۳
رحمی، که از جفای تو رفتند عاشقان
۴
دل خسته و شکسته و اندوهگین همه
۵
تو قبله مرادی و خوبان ز انفعال
۶
دارند پیش روی تو سر بر زمین همه
۷
یک بار هم بجانب ما بین، ز روی لطف
۸
یکبارگی بسوی رقیبان مبین همه
۹
رخساره برفروز و بگشت چمن خرام
۱۰
تا خاک ره شوند گل و یاسمین همه
۱۱
گر بگذری بناز، چو لیلی، بطرف دشت
۱۲
مجنون شوند مردم صحرانشین همه
۱۳
چون در رهت هلالی سرگشته خاک شد
۱۴
کردند ساکنان فلک آفرین همه