غزل شمارهٔ ۳۷۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بی جهت با ما چرا آهنگ غوغا کرده ای؟
۲
غالبا امروز قصد کشتن ما کرده ای
۳
گاه چون شیر و شکر، گاهی چو آب و آتشی
۴
من نمی دانم چه خویست این که پیدا کرده ای؟
۵
گر مسیحا مرده ای را زنده می کرد از دعا
۶
تو به یک دشنام کار صد مسیحا کرده ای
۷
دیده جای تست، بنشین، از نظر غایب مشو
۸
مردمی کن، چون میان مردمان جا کرده ای
۹
دوش می گفتم که: مهمان هلالی باش، گفت:
۱۰
دیدن خورشید را در شب تمنا کرده ای