غزل شمارهٔ ۳۸۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز من بیگانه شد، بیگاه با اغیار بایستی
۲
چرا با دیگران یارست؟ با من یار بایستی
۳
در آن کو رفتم و از دیدنش محروم برگشتم
۴
بهشتی آن چنان را دولت دیدار بایستی
۵
چه نازست این؟ که هرگز در نیاز ما نمی بینی
۶
ز خواب ناز چشمت اندکی بیدار بایستی
۷
بجرم آنکه در دور جمالت روی گل دیدم
۸
بجای هر مژه در چشم من صد خار بایستی
۹
جفاهای مرا گفتی: چه مقدار آرزو داری؟
۱۰
بمقداری که خود گفتی، باین مقدار بایستی
۱۱
بصد حسرت هلالی مرد و یار از درد او فارغ
۱۲
طبیب دردمندان را غم بیمار بایستی