غزل شمارهٔ ۳۸۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟
۲
مگر این بخت بخوابست و ندارد خبری؟
۳
چند از دیده برویت نگرم پیش رقیب؟
۴
گوشه ای خواهم و از روی فراغت نظری
۵
دیگران مانع انسند، خوش آن خلوت وصل
۶
که همین ما و تو باشیم و نباشد دگری
۷
میوه عیش نخوردیم ز نخل قد تو
۸
این چه عمریست که از عمر نخوردیم بری؟
۹
سحر از زلف تو بویی بمن آورد نسیم
۱۰
چه فرح بخش نسیمی، چه مبارک سحری!
۱۱
کوه پرسیم شد از ابر، بیا، تا بکشیم
۱۲
ساغر لعل ز سر پنجه زرین کمری
۱۳
تلخ شد کام هلالی، بتمنای لبت
۱۴
تا بکی زهر توان خورد بیاد شکری؟