غزل شمارهٔ ۴۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خدا را، سوی مشتاقان نگاهی
۲
پیاپی گر نباشد، گاه گاهی
۳
نگاهی کن، بامیدی که داری
۴
که دارم از تو امید نگاهی
۵
بیا، ای آفتاب عالم افروز
۶
که پیش آمد عجب روز سیاهی!
۷
رقیبا، امشب از من برحذر باش
۸
که خواهم سوخت عالم را بآهی
۹
رود سالی که آن مه را ندیدم
۱۰
که دیدست این چنین سالی و ماهی؟
۱۱
بنزد خوشه چین خرمن عشق
۱۲
همه عالی نمی ارزد بکاهی
۱۳
هلالی خاک شد، سویش گذر کن
۱۴
چه دامن می کشی از خاک راهی؟