Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عشاق را حیات بجانست و جان تویی
۲
جان را اگر حیات دگر هست آن تویی
۳
هر جا مهیست پیش رخت هست ناتمام
۴
ماه تمام روی زمین و زمان تویی
۵
یوسف اگر چه بود بخوبی عزیز مصر
۶
حالا بملک حسن عزیز جهان تویی
۷
گر صد هزار مهر نمایند مهوشان
۸
ایشان ستمگرند، همین مهربان تویی
۹
گر دل ز درد خون شد و گر جان بلب رسید
۱۰
غم نیست، چون طبیب من ناتوان تویی
۱۱
خیز، ای رقیب و جای سگش را بمن گذار
۱۲
من کیستم، اگر سگ این آستان تویی؟
۱۳
گر جان بباد داد هلالی از آن چه باک؟
۱۴
جانی که هست در تن او جاودان تویی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.