شمارهٔ ۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بفال همایون و فرخنده اختر
۲
ببخت موفی و سعد موفر
۳
بوقتی که هست اندر و فال خوبی
۴
بروزی که هست اندرو سعد و اکبر
۵
ببزم نو ، اندر سرای نو آمد
۶
خداوند فرزانه شاه مظفر
۷
سخی شمس دولت ، گزین کهف امت
۸
ملک بوالفوارس ، طغانشاه صفدر
۹
روان بزرگی و طبع مروت
۱۰
سپهر معالی و خورشید گوهر
۱۱
بباغی خرامید خسرو ، که او را
۱۲
بهار و بهشتست مولی و چاکر
۱۳
چمن های او را ز نزهت ریاحین
۱۴
روشهای او را ز خوبی صنوبر
۱۵
بگاه بهار اندر و روی لاله
۱۶
بوقت خزان اندر و چشم عبهر
۱۷
ز دستان قمری درو بانگ عنقا
۱۸
ز آواز بلبل درو زخم مزمر
۱۹
درختانش از عود و برگ از زمرد
۲۰
نباتش ز مینا و خاکش ز عنبر
۲۱
بکشی چو اندیشة مرد عاشق
۲۲
بخوبی چو رخسارة یار دلبر
۲۳
یکی برکۀ ژرف در صحن بستان
۲۴
چو جان خردمند و طبع سخنور
۲۵
نهادش نه دریا ، نه کوثر ولیکن
۲۶
بژرفی چو دریا، بپاکی چو کوثر
۲۷
بپاکی چو جان و بخوبی چو دانش
۲۸
ز صفوت هواو ز لطافت چو آذر
۲۹
روان اندر و ماهی سیم سیما
۳۰
چو ماه نو اندر سپهر منور
۳۱
بیک موی این باغ خرم سرایی
۳۲
پر از صفه و کاخ و ایوان و منظر
۳۳
نگویم که عین بهشتست لیکن
۳۴
بهشتست اندر سرای مکدر
۳۵
برافراز او چنبر چرخ گردان
۳۶
سر پاسبان را بساید بچنبر
۳۷
ز بس نقره کاری ، چو کاخ سلیمان
۳۸
ز پس استواری ،چو سد سکندر
۳۹
تصاویر او دهشت طبع مانی
۴۰
تماثیل او حسرت جان آزر
۴۱
همه سایه و صورت و شکل ایوان
۴۲
در آن برکۀ لاژوردی مصور
۴۳
تو گویی مگر جام کیخسرو ستی
۴۴
منقش در و پیکر هفت کشور
۴۵
سر کنگره ، گرد دیوار باغش
۴۶
بساید همی پیکر اندر دو پیکر
۴۷
گو زنان بالیده شاخند گویی
۴۸
برآمیخته زخم را یک بدیگر
۴۹
نپوید مگر صحن او را بسالی
۵۰
مهندس باندیشه ، عنقا بشهپر
۵۱
مزین درو صفه های مربع
۵۲
منقش درو شمسه های مدور
۵۳
بصفه درون پیکر پیل جنگی
۵۴
بشمسه درون صورت شاه سرور
۵۵
خداوند گنج و بزرگی و دولت
۵۶
خداوند شمشیر و دیهیم و افسر
۵۷
بشمشیر او باز بستست گیتی
۵۸
عرض باز بستست لابد بجوهر
۵۹
باندیشه اندر نگنجد مدیحش
۶۰
که مدحش تماست و اندیشه ابتر
۶۱
گر از باختر بر کشد تیغ هندی
۶۲
رسد موج خون در زمان تا بخاور
۶۳
بتشریف ملکت درون ، عین معنی
۶۴
بتعریف دولت درون ، لفظ مصدر
۶۵
کسی کوندیدست مر ناوکش را
۶۶
در آتش مرکب ندیدست صرصر
۶۷
ایا شهریاری ، که با همت تو
۶۸
ز اعراض زایل شمارند محور
۶۹
پلنگ از نهیب سنانت بخواهد
۷۰
بخواهشگری بال و پر از کبوتر
۷۱
ز تف سنان تو ، نازاده دشمن
۷۲
چو سیماب بگریزد از ناف مادر
۷۳
کسی کز سنان تو جان داده باشد
۷۴
ز بیم سنان تو ناید به محشر
۷۵
اگر آب تیغ تو در رفتن آید
۷۶
درو هفت دریا بود هفت فرغر
۷۷
چو نام تو خاطب ز منبر بخواند
۷۸
سخن گوی گردد بفر تو منبر
۷۹
شعاع درفش تو بر هر که تابد
۸۰
نیاید ز اولاد آن دوده دختر
۸۱
فلک را بسوزانی از عکس زوبین
۸۲
زمین را بدرانی از نعل اشقر
۸۳
تو آنی که شیر ژیان روز هیجا
۸۴
همی بر سنان تو افسر کند سر
۸۵
زمین پیکر از یکدیگر بگسلاند
۸۶
بروز نبرد تو ، ز آهنگ لشکر
۸۷
ز خنجر کنی چشمۀ زندگانی
۸۸
اگر نام خود بر نگاری بخنجر
۸۹
بنام خلاف تو گر گل نشانند
۹۰
سنان جگر دوز و خنجر دهد بر
۹۱
فری سیر آن بارۀ کوه پیکر
۹۲
که با آب و آتش بپوید برابر
۹۳
بچشم و بموی و بسم و سرین گه
۹۴
چو جزع و چو مشک و چو پولاد و مرمر
۹۵
بکبر پلنگ و برفتار شاهین
۹۶
به قد هیون و به زور غضنفر
۹۷
بهنگام نرمی و هنگام تندی
۹۸
سبک تر ز کشتی ، گران تر ز لنگر
۹۹
بآب اندرون همچو لؤلؤی بیضا
۱۰۰
بآتش درون همچو یاقوت احمر
۱۰۱
بر افراز او شاه هنگام هیجا
۱۰۲
چو بر کوه خارا ز پولاد عرعر
۱۰۳
ایا شهریاری که کوه سیه را
۱۰۴
بسنبی به پیکان پولاد پیکر
۱۰۵
درین بزم شاهانه بر رسم شاهان
۱۰۶
به نور می لعل بفروز ساغر
۱۰۷
میی گیر ، شاها ، که از بوی و رنگش
۱۰۸
شود دیده و مغز پر مشک اذفر
۱۰۹
بلطف روان و بنور ستاره
۱۱۰
ببوی گلاب و برنگ معصفر
۱۱۱
بروشن می لعل خوشبوی خوش زی
۱۱۲
ز فرخ وزیر خردمند برخور
۱۱۳
وزیری ، که او را کفایت مهیا
۱۱۴
وزیری ، که او را جلالت مسخر
۱۱۵
وزیری ، که جان سخن راست دانش
۱۱۶
وزیری که شخص خرد راست زیور
۱۱۷
وزیری ، که پرداخت جایی بماهی
۱۱۸
به از قصر کسری و ایوان قیصر
۱۱۹
بدل ناصح ملک پیروز دولت
۱۲۰
بجان بندۀ شاه پیروز اختر
۱۲۱
ایا شهریاری ، کجا تیغ عدلت
۱۲۲
ز گیتی ببرید دست ستم گر
۱۲۳
بمان اندرین دولت و ملک چندان
۱۲۴
کجا آب حیوان برآید ز اخگر
۱۲۵
فلک را بجز بندۀ خویش مشناس
۱۲۶
زمین جز بکام دل خویش مسپر