شمارهٔ ۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شب نماید در صفت زلفین آن بت روی را
۲
مه نماید در صفت رخسار آن دلجوی را
۳
شب کجا جوشن بود کافور دیبا رنگ را
۴
مه کجا مَفرَش بود زنجیر عنبر بوی را
۵
بر زمین هر کس خبر دارد که ماه و آفتاب
۶
سجده بردند از فلک دیدار آن بت روی را
۷
بر گذشت آن ماه پیکر گرد باغ و بوستان
۸
گرد رو اندر به عَمدا تاب داده موی را
۹
موی و روی او به باغ و بوستان تشویر داد
۱۰
سنبل و شمشاد را و لالهٔ خود روی را
۱۱
زلف و خالش را شناسد هر کسی چوگان و گوی
۱۲
درخور آمد گوی چوگان را و چوگان گوی را
۱۳
هر کجا باشد رخ و خطش نباشد بس عجب
۱۴
گر ندارد شوی زن را طاعت و زن شوی را
۱۵
چونکه اندر خانهٔ وصل آمد از کوی فراق
۱۶
در گشاد این خانه را و در ببست آن کوی را
۱۷
او و من هر دو به مهر و دوستی یکتا دلیم
۱۸
نیست راه اندر میانه حاسد و بدگوی را