شمارهٔ ۳۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از غم عشقت نگارا دیده پرخونکردهام
۲
تا رخ و عارض زخون دیده گلگون کردهام
۳
ای بسا شبها که من از آرزوی روی تو
۴
از سرشک دیده کویت را چو جیحون کردهام
۵
خون من خواهیکه ریزی بیگناهان هر زمان
۶
تو چه پنداری که من در عاشقی چون کردهام
۷
دوش وقت نیمشب پیش خدا از جورتو
۸
صدهزار افغان و فریاد از تو افزون کردهام
۹
تا غم عشق تو اندر طبع من محکم شدست
۱۰
مهر روی دیگران از طبع بیرون کردهام