امیر معزی · غزلیات

شمارهٔ ۳۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
۲
وز بهر تو درکنج خرابات نشستم
۳
اندر صف خورشید پرستان شدم اینک
۴
زیراکه میان سخت به زنّار ببستم
۵
پیش تو برم سجده میان بسته به زنّار
۶
تا خلق بدانند که خورشید پرستم
۷
بندم کن و حدّم بزن ای شحنهٔ خوبان
۸
کز هجر تو دیوانه و از عشق تو مستم
۹
از مستی و دیوانگی من چه گریزی
۱۰
کز تو گذرم نیست بهرحال که هستم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.