امیر معزی · غزلیات

شمارهٔ ۵۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن روی به نیکویی خورشید جهانستی
۲
وان یار به‌ زیبایی چون حور جنانستی
۳
خونخواره دو چشم او چون در نگرد شاید
۴
گویی‌ که دو جادو را آهنگ به‌ جانستی
۵
گر راز دو زلفینش ایام بدانستی
۶
شوریده شدی عالم خورشید نهان استی
۷
کافر بشدی مؤمن, مؤمن بشدی مرتد
۸
گر راه وصال او بر خلق بیانستی
۹
ور قیصر رومی را زنار رفیقستی
۱۰
راهش نشدی پنهان عیبش نه عیانستی
۱۱
ور نعرهٔ مستان را در هجر خطر بودی
۱۲
دایم رقم دولت سروی و بنانستی
۱۳
گر زخم فراق او بر کوه گذر کردی
۱۴
کُه را به جهان اندر چون موی میانستی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.