امیر معزی · غزلیات

شمارهٔ ۵۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بامدادان راست‌ گو تا رخ‌ کرا آراستی
۲
وز خمار و خواب دوشینه کجا برخاستی
۳
گر نه آشوب مرا برخاستی از خواب خوش
۴
زلف جان آشوب پس بر گل چرا پیراستی
۵
من ز یزدان دوش دیدارت به‌ حاجت خواستم
۶
تو چرا امروز آشوب دل من خواستی
۷
بی‌مشاطه آینه بنهادی اندر بیش روی
۸
خویشتن را چون عروس جلوگی آراستی
۹
پیشه کردی بامدادان ساحری و دلبری
۱۰
دلبری در جیب داری ساحری در آستی
۱۱
ای مه ناکاسته تا نور بفزایی همی
۱۲
ماه و مهر تو نگیرد در دل من‌ کاستی
۱۳
من همه مهر تو جستم تو جفای من مجوی
۱۴
با تو کردم راستی با من مکن ناراستی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.