شمارهٔ ۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نه کسی که باز پرسد ز فراق یار ما را
۲
نه غمی که می توان گفت به هر کس آشکارا
۳
نه دلی که می پذیرد ز مصاحبان نصیحت
۴
نه سری که بر در آرد به سکونت مدارا
۵
نه به مردمی پیامی نه به دوستی سلامی
۶
نظری به حال یاران به از این کنند یارا
۷
نه عنایتی به حالم نه حکایتی به وصلت
۸
نه تو را به لطف یاری نه مرا به گفت یارا
۹
نه به کیسه سیم دارم نه به عقل هنگ و سنگی
۱۰
تو بری چو سیم داری و دلی چو سنگ خارا
۱۱
چو غزال غمزه ای کن به سگان کویت ای جان
۱۲
اثری ز مهربانی نبود دل شما را
۱۳
به کرشمه ای و غمزی به اشارتی و رمزی
۱۴
چه شود به دست کردن دل بی دلی نگارا
۱۵
نظری و التفاتی ز تو انتظار دارم
۱۶
قَدَری موافقت کن به ستیزه ی قضا را
۱۷
ز سر بزرگ واری نه ز روی خرده بینی
۱۸
چه شود که بر نزاری گذری کنی خدا را