حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۵۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کار ما بیرون شد از ساز و نوا
۲
وقت تجرید است و کنج انزوا
۳
آسمان ما را در اقصای زمین
۴
یک زمان خوش دل نمی دارد روا
۵
در زمین خود راستی ننهاده اند
۶
آفرینش را بر این دارم گوا
۷
نفی تهمت را منجم می کند
۸
راستی نسبت به خط استوا
۹
کاش باری آسمان منعکس
۱۰
پشت کوژ خویش را کردی دوا
۱۱
تا به دنیا در چه خیر آمد پدید
۱۲
زین گروه ناحفاظ بی نوا
۱۳
سر تهی چون طبل پر باد غرور
۱۴
بر کشیده تا به علیین لوا
۱۵
عاقلان شان سخرة رای و قیاس
۱۶
جاهلان شان فتنة کام و هوا
۱۷
باش از این غولان نزاری بر حذر
۱۸
بت هنوز از غول بهتر پیشوا
۱۹
گرد بت رویان حسن افزای گرد
۲۰
بلبلی بر گلرخان می زن نوا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.