حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۶۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گذشت بر سرم از دست دل قیامت ها
۲
کشیدم از کس و ناکس بسی ملامت ها
۳
علم شدم به علامات عشق در عالم
۴
بلی به روز قیامت بود علامت ها
۵
غلام عشقم و الحمدلله از سر صدق
۶
بر آستان وفا کرده ام اقامت ها
۷
محبت است و ارادت نه جبر و نه تکلیف
۸
ز دل به رغبت خاطر کشم غرامت ها
۹
مرا به زهد و صلاح و وَرَع مکن دعوت
۱۰
بلای عشق به است از چنین سلامت ها
۱۱
همین نه بس که نبایست خوردنم باری
۱۲
ز عمر رفته چو افسردگان ندامت ها
۱۳
نزاریا ز زمان گذشته بیش ملاف
۱۴
بر اولیا نتوان بست از این کرامت ها
۱۵
به صور عشق فرو دم دمی چو زنده دلان
۱۶
که در زمانه برانگیختی قیامت ها

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.