شمارهٔ ۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب
۲
صلاح و زهد و ورع لطف کن ز من مطلب
۳
حلال خواره چو من نیست دیگری در عصر
۴
به روی دوست از آن می خورم شراب عنب
۵
عجب نباشد اگر بر من اعتراض کنند
۶
که عاقلان جهان منکر من اند اغلب
۷
حریف پای خم و یار دست جام می ام
۸
مرا به سر نشود از نشاط و عیش و طرب
۹
زمین به پای فرو کردم و زمانه به دست
۱۰
شبی به کام نبردم به روز و روز به شب
۱۱
مگر شبی که دل آرام داشتم در بر
۱۲
مگر دمی که لب جام داشتم بر لب
۱۳
اگر چه از می وصل و شراب هجر و خمار
۱۴
به واجب از همه اسباب می شوند سبب
۱۵
ولیکن ار نرود بر مراد ما کاری
۱۶
ز آفرینش اضداد نیست هیچ عجب
۱۷
حسود عیب کند بر من و عجب نبود
۱۸
مریض محترق ار یاوه گوید اندر شب
۱۹
بسوخت جان نزاری کرشمه ی ترکی
۲۰
کز آفتاب عجم دست برد و ماه عرب