Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آه مِن حُبّکَ مِن حُبّکَ آه این چه قضاست
۲
بَلَغ السیل چه تدبیر کنم این چه بلاست
۳
آتش عشق به هر بیشه که در می‌افتد
۴
پیش او سنگ و گیا هر دو روان است و رواست
۵
گرد بر دامن هر سوخته کز عشق نشست
۶
رستخیز آمد و طوفان ملامت برخاست
۷
غم مستغرق دریا نخورد بر ساحل
۸
از کسی پرس که هم بستر خوابش دریاست
۹
کس نداند که مرا با تو چه کار افتاده ست
۱۰
گر بداند نکند عیب وگر کرد سزاست
۱۱
لا محال از عقب عشق ملامت خیزد
۱۲
از ملامت نگریزیم که خود شیوه ماست
۱۳
به ملامت گر و تشنیع زن و عیب نمای
۱۴
خاک بر فرقم اگر یک سر مویم پرواست
۱۵
گر مرا عشق ز خلقیّت خود برهاند
۱۶
چه بماند همه معشوق که در عین بقاست
۱۷
چو حجاب است هم از پیش مگر برخیزد
۱۸
بیش از این هیچ ندارم ز نزاری درخواست
۱۹
راز خاصان نتوان کرد چنین فاش خموش
۲۰
زان که در حوصله عام نمی گنجد راست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.