شمارهٔ ۲۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر از دل باز گویم بیقرار است
۲
وگر از دیده خونش در کنارست
۳
اگر عقل است سودای دماغ است
۴
وگر خاطر پریشان روزگارست
۵
نه روزم جز قلم کس همزبان است
۶
نه شب الّا خیالم راز دارست
۷
مگر هم سایه بامن همنشین است
۸
مگرهم ناله با من سازگارست
۹
وفا از هرکه جویم بی نشان است
۱۰
جفا از هرکه گویم بیشمارست
۱۱
عفا اللّه غم که با من در همه حال
۱۲
میان آب و آتش یار غارست
۱۳
نزاری پیش از این بودی به زاری
۱۴
کنون باری به زاری های زارست