شمارهٔ ۲۲۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
فراق یار گرامی عجیب دشوارست
۲
علی الخصوص کسی را که دل گرفتارست
۳
چه اختیار بماند به دست مجنون را
۴
که حسن لیلی بس شاهدی دل آزارست
۵
قیامتی که بدان وعده میدهند الحق
۶
فراق یار عزیزست و سخت دشوار است
۷
در انتظار ملاقات دوستان به خیال
۸
صبور بودن و قانع شدن بناچارست
۹
دمی زآب سرم سوز دل نشد ساکن
۱۰
از آنکه نایره ی اشتیاق بسیارست
۱۱
بناز خفته چه داند میان نخّ و نسیج
۱۲
که چشم من همه شب تا بروز بیدارست
۱۳
بحبس ظلمت غربت چنان گرفتارم
۱۴
که روز روشن بچشم من شب تارست