شمارهٔ ۲۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز من مپرس که شب چند رفت و کی روزست
۲
که را بود خبر از خود که در چنین سوزست
۳
دو چشمِ مردم اگر خیره در جمال تو ماند
۴
عجب مدار که خورشیدِ عالم افروزست
۵
نشانِ ماه بود عید دیگران و مرا
۶
نظر به روی تو هر بامداد نوروزست
۷
چو از کمانِ تو باشد سپر نمی خواهم
۸
به پیش تیرت اگر ناوک جگر دوزست
۹
بده که دست کشِ جام شوق هش یارست
۱۰
بزن که کشتۀ شمشیر عشق پیروزست
۱۱
برو نزاری و سر در سرِ ارادت کن
۱۲
اگر پدر به تو گوید مکن بدآموزست