Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جانم فدایِ آن که دلم مبتلای اوست
۲
جان و جهان و هر چه دگر از برای اوست
۳
آبِ حیات در قدحِ جان فزایِ او
۴
انفاسِ روح در دمِ معجز نمایِ اوست
۵
هرگز دگر خلاص و نجاتش کجا بود
۶
حلقی که قیدِ طره مشکل گشایِ اوست
۷
مرغ دلِ تپانِ مرا چون کبوتران
۸
پروازِ شوق بر سرِ بامِ سرایِ اوست
۹
شادیّ جان ما غم عشق است هم چنانک
۱۰
بیمار را طبیبِ شفا احتمایِ اوست
۱۱
مغزش عجین به علّتِ ماخولیا بود
۱۲
در هر سری که نه همه محضِ هوایِ اوست
۱۳
از غایبان غریب بود دعویِ حضور
۱۴
خرّم وجودِ آن که به دل آشنایِ اوست
۱۵
عشق آمد و نزاریِ شوریده حال را
۱۶
از خانه کرد بر در و بنشست جای اوست
۱۷
ترک مراد و وایهء دنیا گرفته‌ایم
۱۸
مقصودِ ما به دین و به دنیا رضایِ اوست
۱۹
بر امر و نهیِ عشق که نافذتر از قفاست
۲۰
ما را چه اختیار بود رای رایِ اوست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.