شمارهٔ ۳۴۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بر دست چون بود می و صبح و کنار کشت
۲
با دوستان همدم و یاران خوش جهشت
۳
گر بشنوی وگرنه به احکام معنوی
۴
اینک کنار کوثر و اینک در بهشت
۵
با جاهلان معامله در بحث معرفت
۶
باشد چنان که بر سر جیحون زنند خشت
۷
خرم وجود ساقی شب خیز خوش نشین
۸
کز باقی شبانه به ما باقیی بهشت
۹
ماییم و احتمال ملامت گر و وبال
۱۰
نیکو خصال را چه تعلق به بد سرشت
۱۱
گر حق نکو کند به جهودان خیبری
۱۲
در اختصاص کعبه ی مطلق شود کنشت
۱۳
بر عفو غافرست معوّل نه بر عمل
۱۴
نزدیک ما چه خیر و چه شرّ و چه خوب و زشت
۱۵
این نام بس مرا که خریدار یوسفم
۱۶
من پای مرد دارم و آن زال دست رشت
۱۷
آزاد کرده ایست نزاری ز ابتدا
۱۸
وین شرط نامه کاتبِ وحی از ازل نوشت
۱۹
جز پهلوی نشاید و تسلیم عشق را
۲۰
در خورد پهلوی نبود مردم وبشت