Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نگارم را ز جان خوشتر توان گفت
۲
لبش را چشمه کوثر توان گفت
۳
ز چالاکی که دیدم سرو آزاد
۴
به جز او را به ایزد گر توان گفت
۵
مرا گویند اگر اسلام خواهی
۶
به ترک قبله ی آزر توان گفت
۷
ولیکن با چو من صورت پرستی
۸
حدیث کفر و دین کمتر توان گفت
۹
وفا داری کنم با دوست چندان
۱۰
که چون افسانه تا محشر توان گفت
۱۱
وفای دوستان تا باز گویند
۱۲
حدیث ازهر و مزهر توان گفت
۱۳
فدای عشق را در جان سپاری
۱۴
نکوبخت بلند اختر توان گفت
۱۵
نه آن اندیشه دارم در دل از دوست
۱۶
که هرگز با کسی دیگر توان گفت
۱۷
چو می دانی نزاری کین سخنها
۱۸
کخ در جان است با جان بر توان گفت
۱۹
برو با جان به لفظ جان سخن گوی
۲۰
که حق فی الجمله با حق ور توان گفت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.