Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
موذّن فالق الاصباح می گفت
۲
گمان بردم که هات الراح می گفت
۳
بر افکندم ز خواب آن دل ستان را
۴
که می را مونس الرواح می گفت
۵
سر ده را مسیح وقت میخواند
۶
طلوع صبح را صبّاح می گفت
۷
بدو گفتم چه می گوید موذّن
۸
مگر رمزی در این اصلاح می گفت
۹
قدح پر کن که چون کردی قدح پر
۱۰
نباشد حاجت مصباح می گفت
۱۱
به لفظی دیگرش می خواند جان بخش
۱۲
به دیگر قوّت اشباح می گفت
۱۳
وجوهی نقد می باید که بگشاد
۱۴
در می خانه بی مفتاح می گفت
۱۵
نمی گفت از طلوع صبح باری
۱۶
همه در لمعه ی اقداح می گفت
۱۷
در افکن کشتی ای در بحر مجلس
۱۸
که پندارم تورا ملّاح می گفت
۱۹
نزاری گفت قیدی هست در راه
۲۰
ولی مقری هوالفتاح می گفت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.