شمارهٔ ۳۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای ترک ما گرفته و از ما نکرده یاد
۲
یاران چنین کنند نه هرگز چنین مباد
۳
آبم به روی کار برفته ست و دل ز دست
۴
زان گه که آتشم ز تو در خرمن اوفتاد
۵
گه گه اگر کنم به ادای نماز عقد
۶
حالی خیال روی تو پیشم برایستاد
۷
پس چون کنم چه چاره توان کرد با خیال
۸
انصاف من که می دهد اینجا به حق وداد
۹
سلطان عشق مملکت جان فرو گرفت
۱۰
دل را مجال آنکه حدیثی کند نداد
۱۱
تسلیم پیش کرد و ملامت ز پس روان
۱۲
انصاف آنکه قاعده ی معتبر نهاد
۱۳
گرنه ستیزه ی دل ما بودی از بهشت
۱۴
در بر سرای عالم دنیا که می گشاد
۱۵
دل خود درست شد که ز ما بر شکست و رفت
۱۶
با جای خود نیامد و از ما نکرد یاد
۱۷
هر دم به محنتی دگرم مبتلا کند
۱۸
هرگز نبوده ام ز دل بی قرار شاد
۱۹
هر روز می کنند گل دیگرم در آب
۲۰
کس همچو من به دیده و دل مبتلا مباد
۲۱
بی دل تر از نزاری شوریده روزگار
۲۲
از مادر زمانه بر آنم که کس نزاد