شمارهٔ ۴۵۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد
۲
مفارقت ز میان من و تو برگیرد
۳
مرا تو جان و جهانی و خاک بر سر دل
۴
اگر به جای تو هرگز کسی دگر گیرد
۵
چو دل هر آینه در کار دوست خواهد شد
۶
چرا به هرزه کسی یار مختصر گیرد
۷
محب صادق هم خانه بلا باشد
۸
فدای دوست چرا از بلا حذر گیرد
۹
به وصل دست نمی گیردم فراق حبیب
۱۰
که داند آری عاقبت مگر گیرد
۱۱
عجب مدار که انسان کشته زنده شود
۱۲
که گر سرش برود دوستی ز سر گیرد
۱۳
حذر ز مشعله عشق کز حرارت شوق
۱۴
به یک شرر در و دیوار عقل در گیرد
۱۵
نزاری از صدف سینه هر زمان بی دوست
۱۶
چو ابر دامنِ افلاک در گهر گیرد