زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۴۸۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد
۲
چو حلقۀ کمرت با تو در میان باشد
۳
گر استخوانِ تنم هم چو سرمه خاک شود
۴
هنوز بویِ تو ام در مشامِ جان باشد
۵
چه گونه صورتِ شیرین هنوز در سنگ است
۶
خیالِ رویِ تو در چشمِ من چنان باشد
۷
کمندِ زلفِ تو در گردنم همی تابد
۸
چو خون به گردنِ ظالم که جاودان باشد
۹
من از میان بروم چون تو در میان آیی
۱۰
محبّتِ ازلی را همین نشان باشد
۱۱
جهان به رویِ چو ماهِ تو خرّم است و به لطف
۱۲
مقابلِ تو نه ممکن که در جهان باشد
۱۳
دهانت ار به حلاوت نبات نیست چرا
۱۴
چو چشمۀ خضرش سبزه بر کران باشد
۱۵
لبش هر اینه کی باشد از خضر خالی
۱۶
کسی که چشمۀ حیوانش در دهان باشد
۱۷
به رغمِ من سرِ زلفت به دستِ بادِ صبا
۱۸
مده که غیرتِ من بیش تر از آن باشد
۱۹
بپوش روی ز کوته نظر که صحبتِ او
۲۰
گران بود پس اگر چند رایگان باشد
۲۱
مکن در آینه رویِ نکو نگاه بسی
۲۲
که عاشق از پیِ معشوق بد گمان باشد
۲۳
به دوستی که وصالِ توم چنان باید
۲۴
که هم چو صورتِ جان از نظر نهان باشد
۲۵
قبول کن ز نزاری حدیثِ عشق ومگوی
۲۶
که لافِ مدّعیان بر سرِ زبان باشد
۲۷
به گوشِ جان بشنو کز میانِ جان گوید
۲۸
حکایتی که درو سرّ عاشقان باشد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.