زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۵۴۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از مبادی که مرا سر به جهان در دادند
۲
هیچ شک نیست که بی فایده نفرستادند
۳
جام و جان هر دو ز یک میکده همره کردند
۴
عشق و می هر دو به من ز اول فطرت دادند
۵
دولت راه روانی که رسیدند به عشق
۶
شادی جان کسانی که به من دلشادند
۷
حکم لشکر کش ارواح مبدل نشود
۸
تا در آن تفرقه هر کس به کجا افتادند
۹
ما چه دانیم که بر ما چه قلم رانده اند
۱۰
ظاهر آنست که در باطن ما بنهادند
۱۱
آفرینش چو برینست ز مبدای وجود
۱۲
بنده لاله رخانم که چو سرو آزادند
۱۳
گرنه از بهر جگر خوردن و جان کندن ماست
۱۴
امهات این همه دل درد چرا می زادند
۱۵
عاقلان در پی لیلی صفتان مجنوند
۱۶
عاشقان بر لب شیرین سخنان فرهادند
۱۷
زاهدان در خبرند از من و یاران که چو من
۱۸
مست از رایحه راحِ کدیر آبادند
۱۹
طاقت بار ملامت نبود هر کس را
۲۰
خاصه قومی که درین مرتبه بی بنیادند
۲۱
مظلم ام روز منم وای بر آن ها فردا
۲۲
مَثَل تخته و شاگرد و سر استادند
۲۳
تو و خلوتگه احباب علیرغم عدو
۲۴
باده پیمای نزاری دگران بر بادند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.