شمارهٔ ۵۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جماعتی که محبت ز فطرت آوردند
۲
شرابِ شوق به جامِ یگانگی خوردند
۳
عدو مبین که یکیاند جمله در توحید
۴
بدان دلیل که فرمانبرانِ یک مردند
۵
تو نیز سجدهء بت کن به طوع اگر بینی
۶
که اقتدا به کنشت و کلیسیا کردند
۷
ازین گروه کسانی شدند سویِ بهشت
۸
که سایه بر سرِ طوبا به حسن گستردند
۹
به چشمِ خوار مبین جانبِ عزیزانی
۱۰
که دایگانِ ازلشان به عشق پروردند
۱۱
مسیحِ دور کمالاند در سلوک چو خضر
۱۲
نشسته ساکن و در بر و بحر میگردند
۱۳
امیدِشان نه به درمان و بیمِشان نه به درد
۱۴
نه کس ز خویش نه خویش از کسی بیازردند
۱۵
سموم شوق نیفتاد در فسردهدلان
۱۶
چو سوزِ عشق ندارند خام و دل سردند
۱۷
نزاریا به تکلّف طریقِ عشق مرو
۱۸
که طالبانِ بقا سالکان پُر دردند
۱۹
اگرچه محتملِ کَون و کثرتِ عددند
۲۰
چو بنگری به حقیقت به ذاتِ او فردند
