زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۵۶۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هیچم غم تو از دل پر خون نمی رود
۲
سودای لیلی از دل مجنون نمی رود
۳
مهرت ز سینه تا نفسی خوش برآیدم
۴
بسیار جهد کردم و بیرون نمی رود
۵
افسانه ها که بر سر دل می کنم ولیک
۶
دردی ست در دلم که به افسون نمی رود
۷
از چشمه های چشم من اندر فراق تو
۸
شب نیست تا به روز که جیحون نمی رود
۹
در محنت فراق تو هم چاره ای به صبر
۱۰
می رفت پیش ازین ولی اکنون نمی رود
۱۱
هرچ از تو بر سرم برود تن بداده ام
۱۲
خاطر به جور با تو دگرگون نمی رود
۱۳
هم زاریی به حق بر و عجزی نزاریا
۱۴
با روزگار زور مکن چون نمی رود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.