شمارهٔ ۶۰۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
فراموش کردم بلاد و دیار
۲
که برگشت بخت و بیفتاد کار
۳
گرفتار گشتم به دامِ بلا
۴
چه دامی بلایی سیه تابدار
۵
کمندش لقب باشد و زلف نام
۶
خطِ استوا بر پسِ پشتِ یار
۷
به مارِ سیاهش تشّبه کنند
۸
اگر چه گزاینده نَبوَد چو مار
۹
به شب نیز هم انتسابش کنند
۱۰
ولیکن شبی دل گرفتهست و تار
۱۱
نمیگویم از خال و لب کز شکر
۱۲
برآورده از رشک و غیرت دمار
۱۳
ز چشمانِ مستش چه گویم که کرد
۱۴
به هر ناوکِ غمزه صد دل فگار
۱۵
کنارش گرفتم چنان در میان
۱۶
که گویی ندارد میانش کنار
۱۷
به صد رنگ دستان برون آورد
۱۸
ز دستانِ سیمیان به رنگ و نگار
۱۹
قضا چون چنین میرود بر سرم
۲۰
ز دستم برون میرود اختیار
۲۱
درین ورطۀ مشکل ای مدّعی
۲۲
ملامت مکن بر نزاریِ زار
