زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۶۰۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا تو را عشق به کلّی نکند زیر و زبر
۲
کی شود جانِ تو از عالمِ ارواح خبر
۳
عشق اوّل ز تو این جان و جهان بستاند
۴
بعد از آنت بدهد جان و جهانی دیگر
۵
هستیی بخشدت آن گه که فنا نپذیرد
۶
در امانیت نشاند که نترسی ز خطر
۷
عشق را مردِ قدم باید نه مردِ غلو
۸
عشق را مردِ سفر باید نه مردِ حضر
۹
عاشقان ره به توکّلتُ علی‌الله سپرند
۱۰
پس تو هم جز به توکلت علی‌الله مسپر
۱۱
گر تو تدبیر کنی ور نکنی حکمِ قضا
۱۲
نه به خیر از تو بگردد به حقیقت نه به شر
۱۳
ور قبولی به تو وجهدِ تو حاجت نبود
۱۴
ور نه‌ای چون نکند سود حِیل رنج مبر
۱۵
سوزنی را که بدان دیده بدوزند ترا
۱۶
چون نظر شد چه ز آهن زده سوزن چه ز زر
۱۷
راست چون سرو مجّرد شو و یک تا می‌باش
۱۸
کز دوتایی‌ست گرفتارِ فنا حلقۀ در
۱۹
چون ندادی خطِ تسلیم و ارادت مطلب
۲۰
کم ز پروانه توان بود به پروانه نگر
۲۱
چون امانت بسپردی تو برو او داند
۲۲
عهده بیرون فکن از گردن و اندیشه مخور
۲۳
به میان در نه تو بر هیچی و نه من بر هیچ
۲۴
کار تقدیم قضا دارد و تقدیرِ قدر
۲۵
با تو بر گفت نزاری روشِ مذهبِ خویش
۲۶
راهِ دیوانگی این است تو دانی دیگر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.