شمارهٔ ۶۳۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مرا چیزهایی نمودند باز
۲
که آن است اسرار مردان راز
۳
به شرطی که جز در محل قرار
۴
مقامات مردان نگویند باز
۵
به تسلیم فرمانبری سر بنه
۶
نه چون حارث مُرّه گردن فراز
۷
به هر حال باشد بلیسی دگر
۸
که از امر اول کند احتراز
۹
اگر جان نداری فدای حبیب
۱۰
بیا بشنو از من برو دل مباز
۱۱
به خود حاکم نور و ظلمت نهای
۱۲
به عمدا ز خود حارثی بر مساز
۱۳
نیاری به مقصد برون برد راه
۱۴
به رای محال و به عقل مجاز
۱۵
رهت بر صراط است و پای آبله
۱۶
برین پل نیابی گذر بیجواز
۱۷
به معراج حلّاج کن التجا
۱۸
به پای تقرب به دست نیاز
۱۹
مترسان براکفنده را در سلوک
۲۰
ز هول بیابان و راه دراز
۲۱
به پای شتر خاصه مست خراب
۲۲
محلی ندارد نشیب و فراز
۲۳
نزاری تو در پنجهٔ شیر عشق
۲۴
چنانی که بنجشک در چنگ باز
۲۵
بحمداللهت نیست هیچ اختیار
۲۶
اگر در شرابی وگر در نماز
