شمارهٔ ۶۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چشمی که داشتم به امید وصال باز
۲
بر هم فتاده شد به ضرورت خیال باز
۳
برقع فرو گذاشت به رویم خیال دوست
۴
تا رغم من نقاب گشاد از جمال باز
۵
بسیار چون سکندر محروم نا امید
۶
ناچاره تشنه گشت بر آب زلال باز
۷
در امتحان عشق ندانم که عقل و صبر
۸
تا طاقت آورند و کنند احتمال باز
۹
هم دارم از عنایت حق چشم آن که زود
۱۰
روزی کند اعادت آن اتّصال باز
۱۱
مجموع نیستم ز پریشانی فراق
۱۲
آری بس اتصال که شد انفصال باز
۱۳
بیچاره حالیا به بلا مبتلا شدهست
۱۴
تا چون شود نزاری شوریده حال باز
