شمارهٔ ۶۶۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یک امشبی که درافتادهای بیا خوش باش
۲
به رای خویش مرو هم به روی ما خوش باش
۳
به بینوایی ما امشبی قناعت کن
۴
چو هیچ ساز دگر نیست با نوا خوش باش
۵
اگرچه لایق قدر تو صدر سلطان است
۶
دمی به کلبهٔ احزان این گدا خوش باش
۷
مترس اگرچه رقیبان تندخو داری
۸
به نسیه غم نتوان خورد حالیا خوش باش
۹
برای دوست ز دشمن جفا تحمّل کن
۱۰
ز دوست وا نتوان گشت بر قفا خوش باش
۱۱
گذشت دی و بخواهد گذشت فردا نیز
۱۲
غنیمتی شمر ای دوست وقت را خوش باش
۱۳
چو روزگار ندادت ثبات عمر و مجال
۱۴
قلم برفت ز فطرت نزاریا خوش باش
