شمارهٔ ۶۷۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جانم آن جاست که او گو تنم این جا می باش
۲
ای دلِ شیفته مردانه شکیبا می باش
۳
با تو گر چون سرطان کژ رود ایّام چه باک
۴
تو به اخلاص کمر بسته چو جوزا می باش
۵
نیست آسایشت از سایۀ دیوارِ کسی
۶
هم چو خورشید سفر می کن و تنها می باش
۷
تا توانی چو صدف دُرِ ثمین می پرور
۸
پس پذیرندۀ هر جنس چو دریا می باش
۹
نقد را باش و گر چون دگران موقوفی
۱۰
بنشین منتظرِ وعدۀ فردا می باش
۱۱
نامِ نیکو نتوان کرد توقّع در عشق
۱۲
هم چنین گو درِ تشنیع و جدل وا می باش
۱۳
لافِ تسلیم زدی صورت و معنی بگذار
۱۴
مددت دوست بود فارغ از اعدا می باش
۱۵
تا همه روی به رویِ تو کند مطلق دوست
۱۶
راست چون آینه یک روی و مُصفّا می باش
۱۷
عشق در گوشِ دلم گفت نزاری تا کی
۱۸
برشکن بر خود اگر مردی و با ما می باش
۱۹
عاقلان با تو اگر در من و ما بوش کنند
۲۰
تو چه می خواهی ازین دَمدمه شیدا می باش
