زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۶۸۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
وَه وَه از جانِ به لب آمده بر بویِ لبش
۲
وزتنِ مانده خیالی ز خیالِ قصبش
۳
زلف و رویش هبل ولاتِ منِ مجنون اند
۴
شب و روزِ منِ آسیمه سر از روز و شبش
۵
ز ابتدا بی دلی و شیفته رایی کردن
۶
از کجا خاست مرا با تو بگویم سببش
۷
بوسه یی چند به من داد وز آن وقت چنین
۸
جگرم گرم شده ست از لبِ هم چون رطبش
۹
زندگانیِ من و عمرِ گرامی آن است
۱۰
که بقایایِ بقا صرف کنم در طلبش
۱۱
گر دلم برد نگارا به سرِ زلفِ تو دست
۱۲
من نیارم تو بفرمای به واجب ادبش
۱۳
گر چه بی وجه بود عیب و ملامت کردن
۱۴
بی دلی را که بود آرزویت مستحبش
۱۵
شرحِ حسنِ تو به تفضیل نمی یارم گفت
۱۶
گاه گاه از پیِ تخفیف کنم منتخبش
۱۷
گر جهان خلد برین است نزاری را بس
۱۸
سرِ کویِ تو مقاماتِ نشاط و طربش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.