شمارهٔ ۶۸۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نمی زنم نفسی تا نمی کنم یادش
۲
که بختِ نیک به هر حال هم نشین بادش
۳
گشاده خاطر وز اندیشه فارغ آن روزم
۴
که تازه روی ببینم به خواب دل شادش
۵
دمی ز چشمِ پرآبم نرفت و می دانم
۶
که یادِ من به زبان نیز در نیفتادش
۷
مرا ز خاکِ درش گردشِ فلک بربود
۸
چو پشّه یی که به عالم برون برد بادش
۹
سعادتی به همه عمر اتفاق افتاد
۱۰
نحوستی به عوض در برابر استادش
۱۱
که را کنارِ وصالی دمی میسّر شد
۱۲
که روزگار سزا در کنار ننهادش
۱۳
ز روزگار شکایت طریقِ دانش نیست
۱۴
چو اختیار نباشد به داد و بیدادش
۱۵
رواقِ منظرِ طالع بلند و پست آن کرد
۱۶
که از مبادیِ فطرت نهاد بنیادش
۱۷
به صبر کوش نزاری که قیدِ محنت را
۱۸
رسد چو وقت رسد لطفِ حق به فریادش
