زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۶۸۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش
۲
در واقعه یی بینم هر روز گرفتارش
۳
توبه نکند هرگز ور نیز کند روزی
۴
شب را ز قضا باشد بشکسته دگر بارش
۵
هر شوخ که پیش آید وز غمزه کند میلی
۶
باید شدنش بر پی بی چارۀ ناچارش
۷
گفتم نتوان پیری بربست به برنایی
۸
تا چند ز دل بازی مِن بعد نگه دارش
۹
گفتا بشنو پندی کز عمر بری بهره
۱۰
پرهیز کن از عقلی کز عشق بودعارش
۱۱
در عشق ریاضت کش وز راحت او برخور
۱۲
تا در نرسد میوه شیرین نبود بارش
۱۳
قاصر نظران باشند آشفتۀ صورت ها
۱۴
خودبین نتواند شد مستغرقِ دیدارش
۱۵
زلف و خط و خال و لب هست آیتی از قدرت
۱۶
آن جا همه او بیند گر عشق دهد بارش
۱۷
بی شمعِ شبِ تاری روشن نشود خانه
۱۸
اعما چو نمی بیند چه روشن و چه تارش
۱۹
بی چاره نزاری را در پختنِ این سودا
۲۰
کرده ست بدین زاری اندیشۀ بسیارش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.